العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

71

شرح كشف المراد ( فارسى )

فاعل موجب چيزى است كه فعل و ترك يك اثر براى او مساوى نيست و داراى اراده و اختيار نيست ، بلكه نسبت به اثرى كه با اين فاعل سنخيت دارد ، مجبور به فعل است ؛ همانند نار و حرارت ، شمس و ضياء و . . . و نسبت به اثرى كه با اين فاعل مسانخت ندارد مجبور به ترك است همانند نار و برودت ، شمس و تاريكى و . . . ما بين فاعل مختار و موجب امتيازاتى وجود دارد كه مهم‌ترين آنها عبارت است از اين كه در فاعل‌هاى موجب انفكاك فعل از فاعل اثر از مؤثر ، معلول از علت امرى محال و ممتنع است ؛ يعنى هر جا فاعل بود ، فعل او هم هست . مثلا هرگاه نار برافروخته شد حرارت هم حتما موجود خواهد شد و تخلف‌بردار نيست ، ولى در فاعل‌هاى مختار اين انفكاك و جدايى كاملا ميسور است ؛ زيرا افعال او در گروى اراده است و ممكن است نسبت به فعلى داعى داشته باشد و اراده كند و انجام دهد ، ولى نسبت به فعل ديگر ، و لو قادر است ، اما چون انگيزه ندارد انجام ندهد . پس فاعل هست و قدرت هم دارد ولى فعل او فعلا نيست ؛ همانند انسان نسبت به كتابت . پس از اين دو مقدمه مىگوييم : مدعاى ما اين است كه واجب الوجود لذاته فاعل مختار است نه فاعل موجب . دليل اين مدعا اين است كه از طرفى عالم آفرينش حادث است ، يعنى نبود و بعد به وجود آمد ( اين مطلب هم از راه علمى و هم فلسفى و هم كلامى قابل اثبات است كه پيش از اين اشاره شد ) . از سوى ديگر هر حادثى محتاج به محدّث و مؤثر است ( اين نيز پيش از اين بيان شد ، با ذكر احتمالات و بيان اين كه خود عالم به وجود آورندهء خود نيست ، دست تصادف هم خالق عالم نيست ، پس مؤثر خارجى در كار است ) . حال مىگوييم : آن مؤثر خارجى از دو حال خارج نيست : 1 . فاعل موجب باشد ، 2 . فاعل مختار باشد . ( قضيه از لحاظ منطق ، قضيهء منفصله حقيقيه است كه شق ثالث ندارد ، بلكه هم مانعة الجمع است و هم مانعة الخلو ) احتمال اول را با يك قياس استثنايى اتصالى ابطال مىكنيم و آن اين كه اگر مؤثر در عالم فاعل موجب باشد يا حدوث مؤثر لازم مىآيد و يا قدمت عالم ، و لازم به هر دو قسمش باطل است ، پس ملزوم هم باطل است . اثبات ملازمه : در مقدمه ثانيه همين بحث گفتيم كه قانون فاعل موجب آن است كه